محمد تقي جعفري
11
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
سرعت از ذهن او ناپديد مىشود و معلول كه همان سوختن فرش است ، در جلو چشمانش نمودار مىگردد . آرى ، درك و دريافت آن قواعد كلى نيازمند هشيارى و حساسيت وجدان و ذهن آدمى است . ولى براى درك و دريافت « سقوط دردآور تكيه بر خويشتن بيش از حدّ معقول » ، شرط مزبور ( هشيارى و حساسيت ) در حدّ بسيار عالى بايد باشد تا آدمى بتواند بفهمد كه از كدامين موقعيت عالى بكدامين درجهء پست سيه چال سقوط كرده است . يك مثال بسيار ساده ولى كاملا قابل تطبيق بر مورد بحث ، موضوع سيگار كشيدن است كه انسان در آغاز شروع به كشيدن سيگار ، به جهت سلامت و حسّاسيت ريه و ديگر اعضاى درونى [ كه استعداد عكس العمل تأثرى در برابر دود مزاحم را دارند ] احساس سوزش و ناراحتى ريوى مىنمايد ، كم كم با تكرار كشيدن سيگار از تأثر مزبور ( سوزش و ناراحتى ) كاسته مىشود ، تا جايى كه آدم معتاد عمل سيگار كشيدن را يك پديدهء طبيعى احساس مىكند و هنگامى كه سيگار را كنار مىگذارد ، تا مدتى احساس ناراحتى و زجر مىنمايد . يك مثال ديگر هم كه در عين سادگى ، وضع مورد بحث ما را دقيقا بيان مىكند ، شغل قصابى است . قطعى است كه يك انسان با داشتن مغز و روان معتدل ، براى اولين بار كه حيوانى را مىكشد ، حالت ناراحتى و غير عادى دارد ، و با تكرار اين كار ، روزى فرا مىرسد كه اگر همهء حيوانات روى زمين را از پاى در آورد ، نه تنها احساس ناراحتى براى او دست نمىدهد ، بلكه اگر موقعيت از نظر حرفه اى مقتضى چنان عملى باشد و او آن را انجام ندهد ، خود را ناراحت مىيابد . آيا با فقدان حسّاسيّتها در موقع اعتياد ، طبيعت انسانى واقعا دگرگون مىگردد آرى ، كسانى پيدا مىشوند و مىگويند : هر اندازه كه اعتياد در يك انسان بيشتر رسوخ پيدا كند ، تأثير آن در دگرگون ساختن طبيعت انسانى شديدتر مىگردد . و به عبارت مشهور : « طبيعت ثانوى براى انسان ايجاد مىنمايد » اين نظريّه از عمق شايسته برخوردار نيست ، زيرا اگر چه انواع اعتيادهاى مضرّ تأثيراتى شديد در طبيعت قانونى انسان